معرفی کتاب دروغ های کوچک بزرگ
کتاب دروغ های کوچک بزرگ
اثر لیان موریارتی

لیان موریارتی نویسندهی موفقی است که شش اثر از او در فهرست آثار پرفروش بینالمللی است؛ آثار چون سه آرزو، آخرین سالگرد و راز شوهر و دروغهای کوچک بزرگ که توانستند رتبه نخست پرفروشترینهای نیویورکتایمز را از آن خود کنند.
رمان راز شوهر مانند بمب صدا کرد و بیش از سه میلیون نسخه از آن سرتاسر جهان به فروش رفت؛ این کتاب در اروپا رتبه نخست پرفروشها را داشت و در سال 2013، وبسایت آمازون آن را کتاب سال معرفی کرد. این رمان همچنین به بیش از 40 زبان ترجمه شده است؛ و به مدت یک سال جایگاه خود را در میان پرفروشترینهای نیویورکتایمز حفظ کرد. با انتشار رمان دروغهای کوچک بزرگ، لیان موریارتی تبدیل شد به نخستین نویسندهی استرالیایی که اثرش توانسته به فهرست پرفروشترینهای نیویورکتایمز راه یابد. شبکه تلویزیونی اچ بی او نیز اخیراً سریال برگرفته از این رمان تولید کرده است که بازیگرانی چون نیکول کیدمن و ریز ویترسون دران نقش آفرینی میکنند.
دروغهای کوچک بزرگ رمانی است با داستانی حول خانواده و به قلم نویسندهی نامی استرالیایی، لیان موریارتی؛ این نویسنده خود از خانوادهای اهل هنر و ادبیات است. رازها، خیانتها و مشاجرات و اختلافات بهمانند سم هستند؛ سمهایی که روابط را بهسوی تباهی میکشانند؛ خواه این رابطه میان دوستان باشد یا همسایهها یا رابطه میان یک زوج و یا والد و فرزند. این موضوعی است که رمان دروغهای کوچک بزرگ بر آن تمرکز دارد.
نویسنده در این اثر خود بهطور غیرمستقیم به مادرانی اشاره میکند که عقده حقارت دارند و با قلمش نسبت به مادران شاغلی که نسبت به توانایی مدیریت زندگی کاری و شخصیشان غرور کاذب دارند، بیرحمانه میتازد. در این اثر نویسنده از حادثه غمانگیزی سخن میگوید که شبانه در مدرسهی ابتدایی محله رخ داد. خواننده در ابتدا ازآنچه آن شب در مدرسه رخ داد هیچچیز نمیداند. درست همین نقطه است که نویسنده عنصر شک را در داستان جا میدهد و میپروراند. خواننده در این اثر شاهد تصویری است که نویسنده از یک شهر به دست میدهد؛ شهری که در آن دودستگی بیداد میکند.
کمتر شخصیتی در داستان یافت میشود که توجه مخاطب را بیش از دیگر شخصیتها به خود جلب کند و یک سر و گردن از دیگران بالاتر باشد؛ از این شخصیتهای معدود میتوان مدلین مکنزی 40 ساله، مهربان و پرحرف را مثال زد. دیگر شخصیتهای الهامبخش و تأثیرگذار داستان یکی مادری است مجرد و 24 ساله به نام جین چپمن و دیگری سلست وایت، همسر زیباروی مردی متمول.
داستان از دید هر سهی این شخصیتها روایت میشود. نویسنده زندگی و افکار این سه شخصیت را میکاود و اینگونه است که داستان شکل میگیرد. لیان موریارتی همچنین از دوران کودکی و مدرسهی این سه شخصیت نیز سخن میگوید و گذشته را موشکافی میکند. تقریباً از ابتدای کتاب در هر فصل سرنخهای مشخصی در اختیار خواننده قرار داده میشود که درنهایت حقیقت حادثهی شب مدرسه را آشکار میکند و مشخص میشود کدامیک از این مادرها قربانی اصلی آن حادثه است.
در کل میتوان گفت ساختار داستان حرف ندارد. نویسنده همهچیز را در بافت کتاب لحاظ کرده؛ از عنصر شک بگیر تا شوخطبعی و صداقت. این اثر ارزش به ذائقهی هرکسی خوش میآید اما مادرانی که فرزند مدرسهای دارند بیش از همه از آن لذت خواهند برد.
بخشهایی از کتاب
«میگویند که باید کینهها را کنار گذاشت. نمیدانم. من کاملاً با کینههایم انس گرفتهام. آنقدر که انگار شدهاند حیوان خانگیام».
جین دنبالهی حرفش را گرفت: سعی دارم بگویم یک مرد اگر چاق و زشت باشد بازهم میتواند دوستداشتنی و موفق باشد اما اگر یک زن این ویژگیها را داشته باشد باید از خودش خجالت بکشد. مدلین درآمد که: اما تو زشت و چاق نبودی و نیستی. جین حرفش را برید: بله. درست است اما اگر بودم چه؟! اگر زشت و چاق بودم آنوقت چه میشد؟ حرفم این است. اگر کمی اضافهوزن داشتم و آنقدرها هم زیبا نبودم چه میشد؟ کجایش آنقدر وحشتناک است؟ کجایش آنقدر منزجرکننده است؟ چرا وقتی زنی را میبینید که نه زیباست و نه خوشاندام طوری رفتار میکنید که انگار آخرالزمان شده؟
خرید اینترنتی کتاب از کاواک